برابر با اصل

                                   

                                  یاللعجب…!!!

چند روز پیش برای تصدیق فتوکپی یک برگ اجاره نامه به یکی از مجتمع های قضایی رفتم. اجاره نامه متعلق به یکی از موکلین بود، اما چون مربوط به پرونده ی محوله به من نبود مجبور بودم برای تصدیق آن، به واحد برابر با اصل بروم.

اما وقتی فتوکپی و اصل اجاره نامه را به مسئول مربوطه دادم ، یکی دیگر از تجربیات عجیب و غریب من در حرفه ی وکالت رقم خورد. ماجرا از این قرار بود که مسئول تصدیق اوراق برای اینکه فتوکپی را برابر با اصل کند، آدرس مندرج در اجاره نامه را مورد «بررسی و مداقه»(؟) قرار می داد!

ایشان مدعی بودند که فقط صلاحیت تصدیق مدارکی را دارند که در حوزه ی مجتمع قضایی آنها تنظیم شده باشد! جالب اینکه مدیر دفتر کل نیز از کارمند خود حمایت و بر این نظر و قانونی بودن آن اصرار داشتند.

البته این بار بخت با من همراه بود . چون اجاره نامه ی موکل در همان حوزه قضایی تنظیم شده بود، وگرنه تصور بفرمایید چطور میشد آقایان را قانع کرد. هرچند که اقناعی معمولاً در کار نیست. و وکلای جوان همیشه محکوم به بی تجربه گی و بی سوادی هستند.

البته بر این اتهام شکایتی نیست، که از قدیم گفته اند پشت سر بزرگان حرف و حدیث بسیار است. تاسف از آنجاست که بعضاً سواد وکیل در ترازوی کسانی توزین میشود که ….

باقی را خودتان حدس بزنید.

  1. پرارین می‌گه:

    سلام پسر سال جدید شد و شما این جا نیستی اقلن خونه تکونی گردگیری دکوری قالبی هم عوض نمی کنی یک مطلب جدیدی چیزی بابا خوب معلومه وکلا پول رو ول کنن بیان این جا مطلب بنویسن سرشون شلوغه
    سال نوت پیش آ پیش مبارک
    سالی پر از شادی سرخوشی موفقیت داشته باشی

  2. اصغری می‌گه:

    موفق باشید همکار محترم .از مطلب برابر اصل لذت بردم و داغ دلم تازه شد چون هنوز جوانم !!!!!!!!!!و آقایان با تجربه!!!!!!و چقدر از این عجایب دیدم…

  3. پرارین می‌گه:

    اندکی دیر ولی روز وکیل مبارک

  4. همراوی می‌گه:

    با سلام
    جهت اطلاع به عزیزان…
    دومین جشنواره وبلاگ نویسی شهر، شهروند، شهروندی
    دومین جشنواره شعر طنز شهر، شهروند، شهرداری
    نخستین جشنواره داستان کوتاه و کوتاه کوتاه شهر، شهروند، شهروندی

  5. پرارین می‌گه:

    ممنون که من رو به خوندن دعوت کردید
    صد دفعه گفتم باز هم می گم بابا جان این ها همش فیلمه بی سوادی نیست تو فقط باید در کیف پولت رو باز می کردی زیاد هم نه یک هزاری لوله می کردی یواشی می زاشتی توی جیبش بعد اونم فکر می کرد تراوله
    می گفت واسه این آقا شربت و شرینی بیارید کارش رو راه بندازید
    البته دفعه بعد دیگه توی این شعبه نباید بیای ها دم در می سپره رات ندن
    شاد باشید و پیروز در وکالت
    به امید این که پرونده ابطال شناسنامه رو این جا بنویسید
    من بالاخره باید بفهمم چی شد
    می خوام سناریو بعدیم رو بنویسم